محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1074

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

احوال صفى ميرزا و سليمان ميرزا چنان بود كه هريك از آنها را ده روز بر تخت نشانيده بعد معزول و محبوس كردند و باز حكومت به شاه سلطان حسين مقرّر شد . تأمّل كردن شاه طهماسب در قزوين به تحريك رجال دولت دخت يكى از خوانين را به جهت شاه طهماسب عقد كرده بزم عروسى آراستند و در شبى كه آتشبازى و شلّيك و زفاف او بود فرداى همان روز اقليم « 1 » اصفهان به محمود افغان مشاهده و معاين اهل زمان شد . آرى : چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار و امراى شاه از فرستادن لشكر قاجار مصحوب شاه طهماسب پشيمان و نادم شدند و دانستند كه شاه طهماسب و امراى او در قيد امداد شاه نيستند خلايق به سوداى فرار از اصفهان افتاده قحط غلبه كرده اختيار و اقتدار جنگشان نماند آشكارا از اصفهان بيرون مىرفتند و افاغنه با ايشان كارى نداشتند . بيان وقايع غريبه از شدت محاصره و جمعيّت مردم به دولت‌خانه قحط و غلا در اصفهان اشتداد يافته اهالى به پريشان‌حالى افتادند . يك روز شاه از دولتخانه خود بيرون آمده گفت غلامان من شما را مقصود چيست ؟ جملگى به صداى بلند آواز برآورده گفتند كه شاه از رعيّت خود بى خبر است و ما از قحط و گرسنگى مشرف به هلاكت رسيده درد ما دواپذير نيست . شاه از سراى خود بيرون آمده به ميان ما آيد و ما به هيئت اجتماع بر لشكر افاغنه حمله بريم اگر به شمشير دشمنان كشته شويم بهتر كه در ميان شهر اصفهان از گرسنگى هلاك شويم . اينها را مىگفتند و به هاىهاى گريه مىكردند . شاه در قيد نوازش آنها افتاده تدارك كار ايشان را به خان حويزه محوّل فرمود و خلق رو به خان حويزه آورده گفتند كه در پيش

--> ( 1 ) . ب : تسليم .